درباره نویسنده
مينو
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • مينو
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • شنبه ٢۱ خرداد ،۱۳٩٠
  • شنبه ۳۱ اردیبهشت ،۱۳٩٠
  • یکشنبه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳٩٠
  • بازگشت گودزیلا !!!!!!
  • شنبه ٢٤ شهریور ،۱۳۸٦
  • شنبه ٢٤ شهریور ،۱۳۸٦
  • شنبه ۱٦ تیر ،۱۳۸٦
  • شنبه ٢٦ خرداد ،۱۳۸٦
  • جمعه ۱۱ خرداد ،۱۳۸٦
  • پنجشنبه ۱۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦
  • چهارشنبه ۱٥ فروردین ،۱۳۸٦
  • جمعه ۳ فروردین ،۱۳۸٦
  • جمعه ٢٢ دی ،۱۳۸٥
  • یکشنبه ۱٧ دی ،۱۳۸٥
  • پنجشنبه ۱٦ آذر ،۱۳۸٥
  • سه‌شنبه ٧ آذر ،۱۳۸٥
  • چهارشنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸٥
  • سه‌شنبه ۱۱ مهر ،۱۳۸٥
  • دوشنبه ۱٠ مهر ،۱۳۸٥
  • دوشنبه ٢ امرداد ،۱۳۸٥
  • پنجشنبه ٢٩ تیر ،۱۳۸٥
  • چهارشنبه ٢۸ تیر ،۱۳۸٥
  • یکشنبه ٢۱ خرداد ،۱۳۸٥
  • شنبه ٢٠ خرداد ،۱۳۸٥
  • دوشنبه ۸ خرداد ،۱۳۸٥
  • یکشنبه ۳۱ اردیبهشت ،۱۳۸٥
  • دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸٥
  • یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ،۱۳۸٥
  • پنجشنبه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸٥
  • پنجشنبه ۳۱ فروردین ،۱۳۸٥
کلمات کلیدی مطالب
  • وبلاگ (٩٧)
  • پرشین بلاگ (٩٧)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • شهریور ۸٦
  • تیر ۸٦
  • خرداد ۸٦
  • اردیبهشت ۸٦
  • فروردین ۸٦
  • دی ۸٥
  • آذر ۸٥
  • مهر ۸٥
  • امرداد ۸٥
  • تیر ۸٥
  • خرداد ۸٥
  • اردیبهشت ۸٥
  • فروردین ۸٥
  • اسفند ۸٤
  • بهمن ۸٤
  • دی ۸٤
  • آذر ۸٤
  • آبان ۸٤
  • مهر ۸٤
  • شهریور ۸٤
  • امرداد ۸٤
  • تیر ۸٤
  • خرداد ۸٤
  • اردیبهشت ۸٤
دوستان من
  • مرجان جونم
  • گلنوش جونم
  • سروناز جون
  • آدم و حوا
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • جامعه ادبی بیشه
کدهای اضافی کاربر



ايستگاه خاطرات
 
نویسنده: مينو - شنبه ٢۱ خرداد ،۱۳٩٠

 

 تازگی ها دوست ندارم تو آینه خودمو ببینم!!! مشغول تلفن احساس میکنم از ریخت و قیافه افتادم.... دلم میخواد فک آینه رو بیارم پایین !!!!!!!!!!!زبان  از قیافم و از لباسای بی ریختم خسته شدم...........سبز 

 

نظرات ()



 
نویسنده: مينو - شنبه ۳۱ اردیبهشت ،۱۳٩٠

کلافه ام.....

انتظار سخته...... وقتی زنگ میزنم با تو درد دل کنم داد میزنی منو تحت فشار نذار! من دارم تمام سعی ام رو می کنم که زودتر بریم خونه خودمون... منم اینجوری نگران میشم!

چی بهت بگم واقعا!!!! تو اصلا نمیدونی که چقدر اینجا تو عذابم....چقدر دلم برای یه چهاردیواری که بهش بگم خونه مون!!! تنگ شده... نمیدونی وقتی نیستی چقد اشک میریزم......هر روز صبح که از خواب پا میشم به خودم میگم مگه دنیا چند روزه که امروزم  از هم دور باشیم؟؟؟ دل شکسته

میدونی چی فکر می کنم؟؟

اونقدری که من عاشقانه دوست دارم، فکر نمی کنم تو هم همونقدر عاشقانه دوستم داشته باشی وگرنه تو هم مثه من تحمل دوری برات سخت بود... اونقد که من از با تو بودن لذت می برم ،‌اونقدری که من عاشق تماشا کردنت هستم وقتی مثله بچه ها خوابیدی... نه! تو مثل من نیستی..... شاید هم من شورشو در آوردم؟؟؟ ولی.... مگه شور عشق هم درمیاد؟؟؟؟؟خیال باطل

نمیدونم تا شهریور دووم بیارم یا نه!!!! قول نمیدم دیوونه نشم!!!

نظرات ()



 
نویسنده: مينو - یکشنبه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳٩٠

حالم گرفته شده!! بازم این سمینارهای درپیتی!!!!چشم امروز کلی زنگ زدم تا تلفنشونو جواب دادن..میگن سر جلسه ایم!!!!یول میگن مقاله ات رجیستر نشده!!!!کلافه اون دفعه به اندازه کافی حالمو گرفتن بس نیس!؟ من فکر کردم این یکی درس و حسابیه؟؟؟ سایتش یه دک و پزی داشت واسه خودش!!! نمیدونم دیگه... ولی پذیرش مقاله یه نفر دیگرو فرستادن واسه من!!! لابد مال منم فرستادن واسه یکی دیگه!!! انقده هم عوضین!! یه جواب درس حسابی به آدم نمیدن که!!!! به درک بابا!!!! شد شد، نشدهم نشد!! نهایتش می فرستمش جای دیگه!!! امروز خیلی اعصابم خورد شدکلافه  حالا از اون ور استادم فک می کنه دارم بازیش میدم، اونم فردا طاقچه بالا میزاره که کار نمی کنی و این حرفا! اونم به درک!!!

از دیروز تا حالا پای کامپیوتر میخم که ببینم کی ایمیل داوری می رسه!!! هر یه ساعت یه بار ایمیل چک می کنم!!! حالم بدجوری گرفته!!سبز

نمیدونم تا شهریور چه جوری می خوام اینجا بمونم؟؟؟!!  همه چی خوبه ولی من دلتنگم، برای خونه مونقلب برای آقامونخجالت برای تمام لحظه هایی که با هم بودیم دلتنگم.... حتی  برای آشپزی کردن!!! حتی برای غر زدنای تو که میگی چقد غذای تاناکورا بخوریم!!!زبان

قول دادیا !!! سالگرد ازدواجمون تو خونه خودمونیم!!! من فقط به عشق اون روز این روزای سخت رو تحمل می کنم... من فقط روزها رو میشمرم و به خودم میگم سه ماه چیزی نیست... زود میگذره ولی............................... باور کن خیلی دیر می گذرهچشم

نظرات ()



بازگشت گودزیلا !!!!!!
نویسنده: مينو - جمعه ٢٦ فروردین ،۱۳٩٠

سلام

من برگشتم !!! بعد از غیبت کبری!!! یعنی بعد از چهار سال !!! الان... دلم خواست بیام تو وبلاگ قدیمی ام و بازم بنویسم... قلب از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون تو این مدت یکی دوتا وبلاگ دیگه می نوشتم که الان اسمشونم یادم نیست...یعنی یکی دو تا پست بیشتر توش ننوشتم...هیچ جا برای من اینجا نمی شه. اینجا من خودم هستم و خودمو اینجا پیدا می کنممژه احساس عشقولانه ای نسبت به وبلگ قدیمی ام دوست دارم..

وبلاگ قدیمی امو مثل دوستای قدیمی ام، مثل خونه قدیمی ام، مثل روزهای گذشته ام... مثل یه دفتر خاطرات قدیمی... مثل به یاد آوردن بچگی هام دوست دارمبغل

نمیدونم دوست جونای وبلاگی ام هنوز هر از چندگاهی یاد من می افتن یا نه؟؟ اصلا نمیدونم اونا هم هنوز می نویسن یا نه؟؟؟ نمیدونم چرا قالبم عوض شده؟؟ چرا لینک دوست جونام پریده؟؟ چرا لینکشون از تو حافظه منم پریده؟؟؟ دیگه چیا رو فراموش کردم؟؟

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »